آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

200.دختر خرابکار من!

1392/4/20 22:20
نویسنده : مامان آرام
479 بازدید
اشتراک گذاری

از دیروز شروع میکنم تا به بزرگترینش برسم!

جای تفریحت شده اینجا! همه ی سیمها رو هم میگیری د بکششششششششش! 

یه سینی مسی -شایدم مسی نیست! من مسی صداش میکنم:دی - که از مامانبزرگم مونده جلوی شومینه س ... خوب اصولا وقتی بیفته رو سنگ صدای وحشتناکی میده ... دیروز رفتی اینو انداختی و 6 متر پریدی بالا و دویدی اومدی تو بغل من قربونت برم من:*

یکساعت بعد اسپیکر ایستاده ی کنار تلویزیون رو انداختی رو خودت و باز پریدی تو بغلم:دی 

ساعتی بعد! گلدون گل گنده رو انداختی و مجددا پریدی بغل من:* البته همه ی اینها با جییییییییییییییییییییغ فراوون و اندکی اشک بعنوان چاشنی بودا!

راستی یه بار هم که گریه کردی اومدم دیدم رفتی پشت میزی که راهی نداشت بری! حتما از روش رفتی دیگه اصولا!

دیشبم که کلی اذیت کردی باز:)

حالا امروز ... 

صبح دیدم صدات نمیاد اومدم دیدم از تو پلاستیک آشغالها پوست هندونه برداشتی میخوای بخوری! شانس آوردم پلاستیک تازه بود!

از صبح داری زور میزنی در فریزر رو باز کنی و خیلی بانمک زور میزدی:))

بعد در جاکفشی رو باز کردی و کلی با کفشهای کثیف بازی کردی:دی

بعد اینترنتم قطع شد ... تا عصری صبر کردم وصل نشد ... زنگ زدم به صبانت و کلی غرغر کردم که این چه وضعیه؟ همش قطعی داره! میگه خانم از طرف ما مشکلی نیست خط تلفن رو چک کنین ... منم مجددا غرغر کردم که هی میگین خط تلفن رو چک کنین خوب وصل بوده و از این چیزا! خلاصه قطع کردم دیدم دخترک سیم رو از تو پریز کشیده بیرونکلافه

حالا بدترینش:( دیگه حسابی خسته م کردی و گذاشتمت تو تختت ... خوب نرده های تختت هم بلنده یعنی نرمال و استاندارده دیگه! عروسکهات رو هم برداشتم از تو تخت که نتونی بری روشون وایسی ... 3 دقیقه نگذشته بود که جیغ زدی و اومدم دیدم افتادی زیر تاب برقیت:(( خوب چجوری اومدی بیرون از تو تخت؟:( چجوری انقدررررررررررررر پاهات رو باز کردی که گذاشتی بالای نرده؟:( خدا رو شکر خوبی :* راست میگن شما کوچولوها فرشته ی نگهبان دارین:)

در آخر اینکه در فریزر رو هم باز کردی و با کله رفتی تو فریزر! 

اینم از شیطونک خرابکار ما!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

هانی
20 تیر 92 20:05
مامان جونی اینا که خرابکاری نیست اینا کنجکاویه...
قربونش برم
خداروشکر که اتفاقی نیافتاده...مامانی باید دوتا چشم دیگه قرض بگیری...خسته نباشی..


خرابکاریه باور کنننننننننننننننننننن! چشممممم مرسی
مرجان.مامان آرش
20 تیر 92 22:00
وای آرام جووووووووون.تصورش هم خیلی هیجان انگیز بود.
مخصوصاً اون قسمتی که رفته تو فریزر ای جانم .
گل سرخ کنجکاو.


همش جالب بود مرجان بجز افتادنش از تخت
زهرا
21 تیر 92 1:24
حالا حالاهاااااااا روزگارمون همينه ارام جون !

يه برنامه بذاريم مصرف ارامبخش دسته جمعي رو شروع كنيم !

توي اين خونه جديد همسري دسته كابينت ها رو كه براي تميز كاري باز كرده بود ديگه نبست كه اقا نرن تو كابينت !
ديروز ديدم انگشت انداخت بالاي در كابينت و مثل اب خوردن بازش كرد !!!
فكر كن ،به جان خودم يه هفته هم روش وقت نذاشت ...

خدا صبرمون بده ،حالا شيطونيا و وسايل داغون فداي سرشون ...
اتفاقي واسشون نيوفته !!!


خیلی وروجکن خیلیییییییییییییییییی با ارامبخش موافقم شدیددددددددددد:دی
سمیرامامان آوا
21 تیر 92 10:02
الهی قربونش برم

خیلییییییییی باید مواضب باشی آرام،موندم از تخت چجوری اومدی بیرون فضولچه


والا سمیرا من خودمم همش دارم به این فکر میکنم! چجوری اومده بیرون یعنی؟؟؟
مونا
21 تیر 92 17:27
ارام خدا وکیلی از تخت اومد پایین؟ یا افتاد پایین؟
اخه من همین چند شب پیش بود به شوهرم گفتم شنتیا از میله ها میگیره بلند میشه یه وقت دولا نشه که اونم با اطمینان گفت نه با با نمیتونه،!
به خیر گذشت.دیگه نمیشه چشم از اینا برداشت .


مونا پاش رو میذاشت لبه ی تخت! ولی من اونموقع تو اتاق نبودم که نمیدونم ولی فکر کنم با کله نیومده پایین! خیلی مواظب باشین تو رو خدا ... آمیتیس قدش بلنده واسه همین پاهاش هم به نسبت بلنده ... احتمالا باید نرده ی تخت رو باز کنیم!
فرناز مامی علی
21 تیر 92 23:00
حالا دیدی تو میگفتی علی شلوغه ....آااااامیتیس میشینه ی جا با اسباب بازی بازی میکنه حالا تحویل بگیر خخخخخخ


هااااااااا حالا دلت خنک شده خاله ؟:دی
(ainaz(amitis
22 تیر 92 1:06
واااای چه شیطونیای با نمکی میکنه این جوجو صولتی

ولی موندم چجوری پایین اومده از تخت نکنه دخملک زورو شده خبر نداریم


نمیدونم بخدا آیناز ... منم همش دارم به همین فکر میکنم! انگار یکی برش داشته گذاشتتش رو زمین
مامان آیه
22 تیر 92 11:52
وای چه شیطون بلایی این دختری
از طرف من بچلونینش

خدا نگهدارش باشه همیشه...............


مرسی خاله خدا نگه دار همه ی نی نی ها باشه
فرناز مامی علی
23 تیر 92 0:55
خیلی خنک شدممممم :دی

آرامی میگم احتمالا خم شده خدا رو شکر با کله نیومده پایین ....یه بار حفظ تخت علی پایین بود بیدار شده بود افتاد زمین ....7 ماهش بود ...من آشپزخونه بودم خدا رحم کرد از اونوقت تنهاش نمیزارم ولی خب کاره دیگه....ببین اگه از پله بالا رفتنو پایین اومدنو بلده حفاظشو بیار پایینتر بعد پاتختش بالشهای بزرگ نرم پتوی نرم بنداز که خواست بیفته پایین بیفته روی اینا ....حتما شبها اینکارو بکن یه وقت بیدار میشه متوجه نمیشی ....خدا به همه نی نی ها سلامتی بده


ایشالااااااااا